تبليغاتX
way_letter
سلام خدا ٬
 
سلام خوبین دوستان خوبم
 
میدونم خیلی وقته نیستم و شاید بعضی ها بگن هنوز زنده ای ؟؟؟
 
آره هنوز زندم !!! خوشحالم باز اینجام !!!!

 

خدا به بنده گفت : بنده من یازده رکعت نماز شب بخوان . 

بنده به خدا می گه :خدایا آخه من ...خسته ام نمی تونم . 

خدا :عیبی ندارد. دو رکعت نماز «شفع» و یک رکعت نماز «وتر» بخوان . 

بنده : خدایا حال ندارم. برایم مشکله نیمه شب بیدارشم . 

خدا :بنده من قبل از خواب این سه رکعت رو بخوان . 

بنده : خدایا سه رکعت زیاده. 

خدا: بنده من فقط یک رکعت نماز «وتر» بخوان. 

بنده: خدایا امروز خیلی خسته ام راه دیگه ای نداره ؟ 

خدا: بنده من قبل از خواب وضو بگیر و رو به آسمان فقط بگو: یا الله 

بنده: خدایا من توی رختخوابم.اگر بلند شم خواب از سرم می پره. 

خدا: بنده من همان جا که دراز کشیده ای دست به آسمون بگو یا الله 

بنده: خدایا هوا سرده من نمی تونم دستام رو از زیر پتو بیرون بیارم سردم میشه. 

خدا: پس توی دلت بگو یا الله .ما نماز شب برات حساب می کنیم . 

*بنده اعتنا نمی کنه ومی خوابه . 

خدا به ملائکه می گه: ملائکه من ببینید من چقدر ساده گرفتم اما او خوابید...چیزی به اذان صبح نمانده .

 بنده من رو بیدار کنید .دلم برایش تنگ شده امشب با من حرف نزده . 

ملائکه به خدا می گن: خداوندا او رو بیدار کردیم .اما او باز خوابید . 

خدا به ملائکه می گه: ملائکه من در گوشش بگید خداوند منتظر توست .شاید بیدار شود. 

ملائکه: پروردگارا بازهم بیدار نمی شه. 

* اذان صبح را می گویند .

این بار خدا خودش به بنده می گه: بنده ی من هنگام اذان هم بیدار نشدی. نزدیک طلوع خورشیداست . بیدار شو وبا من حرف بزن .نگذار نماز صبحت قضا شود . 

*خورشید از مشرق طلوع کرد .

ملائکه به خدا می گن :خداوندا نمی‌خواهی با او قهر کنی ؟ 

خداوند به ملائکه می فرماید: او که جز من کسی را ندارد .شاید توبه کند!!

+ نوشته شده در جمعه بیست و چهارم تیر 1390ساعت 1:55 توسط کامران |

سلام خدا ٬

سلام دوستان صمیمی و مهربان من ٬

عید شیرین و زیبای فطر بر تمام شما دوستان مبارک باشه و به

تمام روزه داران و روزه ندارانی که دوست داشتن روزه بگیرن

اما نتونستن تبریک ۲ چندان میگم و انشالله که مورد قبول حق تعالی قرار بگیرد .انشالله.

امروز شعری رو انتخاب کردم از لینکی برداشتم که متاسفانه آدرسش رو گم کردم

بسیار زیبا هستش و باید با دقت بخوانید.

درسته که روز عید هست اما ای کاش در این روز جمعه که

روز خاص آقا هستش و همه ی منتظران در این روز بیشتر

منتظر قدوم مبارکشون هستن  کنار آقامون این عید رو برگزار میکردیم .

بیشتر بندهای این شعر از زیارت ناحیه مقدسه که در آن امام زمان(ع)

در خطاب به امام حسین(ع) درد دل میکنند و

از روایات دیگر که امام زمان(ع) فرموده اند گرفته شده است!

دوستان لطفا با حضور قلب بخوانید ... در آن لحظه که اشکهای گرمتان میچکد

 ما را هم از دعای خیرتان بی بهره نسازید!

حسین جان مهدی ام مهدی خسته دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مهدی ام ٬ مهدی خسته ٬ 

دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

مانده ام تنهای تنها

شده کرب و بلایم کوه و صحرا

حسین جان

کاش من جای تو بودم

چو یارانت ٬ بودم گِرد وجودت

شما گفتی ولی آنها نرفتند ٬ 

مرا یاران همه ، یک یک ٬ برفتند

حسین جان مهدی ام ٬ مهدی خسته ٬ دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان

سال ها در انتظارم ٬

هنوز حسرت به یاران تو دارم ٬

حسین جان

انتقام نگرفته ام من ٬

به جای امّتم شرمنده ام من٬


حسین جان

قطعه قطعه جسم اکبر(ع) ٬

سر افتاده ی علی اصغر(ع) ٬

دو کتف خونی و مَشک ابالفضل(ع) ٬

کنارعلقمه ٬ اشک ابالفضل(ع) ٬

صدای ناله ی جانسوز زهرا(س) ٬

فرار کودکان در دشت وصحرا ٬

همه منزل به منزل در اسارت ٬

چنان که شد ٬ به آل تو جسارت ... ٬

حسین جان مهدی ام ٬ مهدی خسته ٬ دلم از بی وفایی ها شکسته ٬ 

هر آنچه عمه ام زینب(س) کشیده ٬

بُود هر صبح و شام در پیش دیده ٬

ز قلبم میزند بیرون شراره ٬

چه کاری سخت تر از انتظاره ٬

حسین جان

از شما شرمنده هستم ٬

گناه امّتم بسته دو دستم ٬

چه قدر دیگر بگویم ٬ من به امّت ٬

دعا باشد ٬ کلیدِ قفلٍِ غیبت ... ٬

حسین جان مهدی ام ٬ مهدی خسته ٬ دلم از بی وفایی ها شکسته

حسین جان امّتم بر تو بگریند ٬

نمیدانند که خود با من چه کردند ٬ 

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال ٬

چه کم آنکس که پرسیده زمن حال ٬

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال ٬

چه میداند کسی ٬ دارم چه احوال ٬

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال ٬

به دست و پای من زنجیر اعمال ٬

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال ٬

برای عمّه ام زینب میزنم بال ٬

هزارو یکصدو هفتادو پنج سال ٬

به دل مانده هزار امید و آمال ٬

حسین جان مهدی ام ٬ مهدی خسته ٬ دلم از بی وفایی ها شکسته

توی کرب و بلای این زمونه ٬

آدم قدر ابالفضل(ع) و نمی دونه ٬

توی کرب و بلای این زمونه ٬

کسی وقت عمل ٬ باقی نمی مونه ٬

توی کرب و بلای این زمونه ٬

چه قدر تیر گنه سویم روونه ٬

توی کرب و بلای این زمونه ٬

ندارم زینبی ٬ حرفم رسونه ٬

حسین جان مهدی ام ٬ مهدی خسته ٬ دلم از بی وفایی ها شکسته

شما با آن مصیبتها که دیدی ٬

به امید ظهورم پر کشیدی ٬

خدا داند چه قدر در انتظاری ٬

ز خون باریِه چشمم بی قراری ٬

حسین جان

کاش بودند عاشقانی ٬

زبانی نه حقیقی ٬ یاورانی ...

گناهان را به اشک خود بشویند ٬

ظهورم را بخواهند از خداوند ٬

خدا اذن فرج میده به دعوت ٬

برای انبیاء اینگونست سنت ٬

اگر شیعه وفا میکرد به بیعت ٬

نبود تاخیر به روی عصرغیبت ٬

حسین جان مهدی ام ٬ مهدی خسته ٬ دلم از بی وفایی ها شکسته ... ٬
 

یا رب الحسین

یکم تامل کنیم ..... حرفی اضافه تر ندارم ...

یا اماما همه ما معذرت میخواهیم ٬ شرمنده ایم .... نمیدونم چی بگم ...٬

دستی به سرمان بازهم بکش ٬ شرمنده ایم... شرمنده... شرمنده...٬

خدایا باز هم ممنونم که به طریقی دیگر به یادم اومدی 

ای خدای بزرگ مهربان رحم کن و آقا رو برسون هرچند ....٬

هرچند که بیاید که مانند حسین بهش حمله کنیم ....٬

دیگر نمیدانم آرزو کنم که بیایی یا نه فقط میگویم شرمنده ایم ٬

خداوندا دووووووووستتتتتتتت داررررررررم

دوست دار رو سیاه تو من 

( اللهم عجل لولیک الفرج الهی آمیییییییییییین )
 

+ نوشته شده در جمعه نوزدهم شهریور 1389ساعت 17:48 توسط کامران |

سلام خدا ٬

سلام دوستان مهربانم ٬

 

فرا رسیدن شهادت آقای عدالت ٬ وجود زیبای هستی ٬

قدرت دین ٬ بازوان اسلام ٬ حضرت علی (ع) رو به تمام

دوست داران آن بزرگوار والا مقام تسلیت میگم و

از شما دوستان در شبهای قدر التماس دعا دارم شدیدا ٬

امروز حال و هوای عجیبی داشتم ٬

دیشب اولین شب از شبهای قدر بود و منم مثل همه ی شما

با خدا مشغول صحبت بودم که یک دفعه چند چیز اومد توی ذهنم ٬

یاد یک اتفاقی افتادم که کسی باید برایم انجام میداد و قولی داده بود

و این قولی که داده بود جزو حق من بود اما آن طرف زده بود زیر موضوع

و انکارش کرد منم با تمام عصبانیت سپردمش دست خدا ٬

اما چون مسئله ی مهمی برام بود دیشب

باز هم به خاطرم اومد که ای کاش درست میشد

و به قولش عمل میکرد بعد به خدا گفتم : اگه حق منه خودت برسونش

اگه واقعا حقم نیست حلالش باشه و کلا بیخیالش ...

   

شب قدر گذشت و امروز ظهر خود طرف اس ام اس  داد و با کلی معذرت خواهی

بهم گفت که آقا من معذرت میخوام و منو ببخش و ....

من کاملا گیج بودم اصلا نمی فهمیدم چه خبر شده !!!!

اما وقتی که به خودم اومدم دیدم عجب خدایی داریم ما ...

واقعا عجب خدایی داریم ... تا قبل این خودم زنگ میزدم و پیگیری میکردم

که چی شد و بعد ۶ ماه تمام جواب نگرفتم

 اما وقتی به خدا گفتم حتی به ۲۴ ساعت هم نکشید

 که خودش با دستای خودش انجام داد ....

هنوز هم گیجم و باورم نمیشه ....

ای خدای بزرگ و مهربانم بر من ببخش کوتاه فکریهایم رو و

این توکل نکردن به خودت رو بر من ببخش

خودت میدونی که منه گناه کار چقدر اشتباه میکنم

و باز هم تو با رحمت بی پایانت من رو شرمنده میکنی

واقعا یکتا و یگانه و بی همتایی ....

اما دیشب به چیزهای دیگه ای هم فکر کردم ...

امشب علی (ع) به خدایش چه میگوید ؟؟؟!!!

امشب آن چاه محرم راز امیر مومنان چه میکشد ؟؟؟

آن ماه که هر شب منتظر روی زیبای علی (ع) بود تا از درون آب چاه

به چهره ی پر نورش غبطه بخورد چه میکشد ؟؟؟

حسن (ع) و حسین (ع) و زینب (ع) و ابالفضل (ع) و .... چه میکشند ؟؟؟

پیش خود میگویند بعد مادر با گرمای وجود پدر خوابمان می برد اما از فردا چه کنیم ؟؟؟

فردا یتیمان کوفه باز هم یتیم میشوند آنها میخواهند چه کار کنند ؟؟؟

فرشتگان همه جمع شدند تا به ایمان علی (ع) غبطه بخورند !!!

سحر شده است ...

علی (ع) بیدار شو که وقت آن است که دنیا رو با نبودنت زیر و رو کنی

فرشتگان آسمان رو به زانو در آری ...

علی (ع) در حال نماز است آن هم چه نمازی ....

وااااااااااااااااااااییییییییی خدااااااااااااااا ....

آسمان رنگ باخت ٬ خورشید توان بالا آمدن ندارد ...

ماه نورش را از دست داد ....

پرندگان دیگر شوق خواندن ندارند ....

 چه اتفاقی افتاده است ....

به خدای کعبه رستگار شدم .....

آری همه ی ما یتیم شدیم ....

آری یتیم شدیم ... یتیم شدیم ... یتیم ....

کی میتواند به زینب خبر دهد آخه همه دخترها بابایی هستند ...

کی میتواند به حسن و حسین بگوید باز هم تنها شدید ...

یتیمان را چی جواب بدهیم ... دیگر کیست که نوازششان کند ...

کیست که اشکهایشان را پاک کند ....

کیست که آنها را به پشتش سوار کند و مانند کودکان با آنها بازی کند ...

آری ... همه یتیم شدیم بی بابا شدیم ... بابا آخه کجا میخوای بری ...

اذیتت کردیم میدونم ... قدرتو ندونستیم میدونیم ... حقت رو خوردیم میدونم ...

اما بابا تو که همیشه به ما کمک کردی .... تو که همیشه بازم دستمونو گرفتی ...

اینجوری تنبیهمون نکن .... اینجوری تنهامون نذار .... ما مثل تو طاقت نداریم ....

ما دیگر زهرا هم نداریم که بهش پناه ببریم ...

 ای خدا تورو به خودت قسم میدم که مارو بی بابا نکن ....

سایه اش رو بالا سرمون نگه دار ...

داخل خانه ی علی چه خبر است ؟؟؟!!!

صدایی از داخل خانه ی علی می آید ....

نهههههه این شیون زینب است ....

 این صدای حسین است که میگوید : بابااااا

این صدای ابالفضل است که میگوید : سرورمممممم

واااااااااااااای همه دیگر یتیمِ  شدیم ....

دیگر بابا نداریم ...

دیگر صدایی نمی آید ....

دنیا از دنیا رفت ....

خدایا کمک کن همیشه عاشق علی بمانیم (الهی آمین)

خدایا ممنووووننننننم بابت همه ی حکمت و بخششت ...

خدایا ممنونم که بما پدری به نام علی با شکل وجودی خودت عطا کردی ...

و مارا از دوست دارانش قرار دادی ...

خدایا خودت کمکمون کن که از پیروان راستینش باشیم و با فرزندش

آقا امام زمان (عج) همراه باشیم ....

خدایا ممنونم که باز هم به یادم آمدی به وسیله ی نور خودت به نام علی (ع)

بچه ها در این شبها برای فرج آقا امام زمان (عج) ٬

 شفای بیماران روی تخت ٬ بیماران شیمیایی ٬ یتیمان ٬ بی پناهان ٬

چشم به راهان و نیازمندان که کسی به جز خدا ندارند و

همینطور در گوشه ای از دعایتان این حقیر رو فراموش نکنید ...  

خداوندا دوستت دارم با تمام وجودم ...

دوست دار رو سیاه تو من ....

+ نوشته شده در سه شنبه نهم شهریور 1389ساعت 1:47 توسط کامران |

   

سلام خدا ٬

سلام دوستان عزیز و همراه من ٬

راستش الان نصف شبه و بی خوابی هم ولم نمیکنه نمیدونم چرا اینجوری شدم

اما اینو میدونم که بد جوری دلم گرفته ٬

نه از زمین و زمان ٬

نه از دوست و رفیق و همدم ٬

نه از هیچ جای دنیا یا کار راه نیوفتاده ی خودم ٬

دلم از دست خودم گرفته ٬ دلم از دست همه چیه زندگیم گرفته ٬

دلم از عملکرد و عمل نکرد خودم گرفته ٬

ماه رمضون اومد اما من روحم هنوزم آماده نیست ٬

جسمم فقط اینو میفهمه که چیزی نخوره ٬

اما روحم مات و مبهوطه اینو به خوبی حس میکنم ٬

من به این اعتقاد دارم که یک سری از اتفاقات

همیشه کمک کننده بوده تا دنبال خدا بگردم ٬

اما هر وقت که فکر کردم به خدا نزدیک شدم یهو دیدم

که توی یک جای پرت دارم راه میرم که بویی از خدا به مشامم نمیرسه ٬

از دست خودم دلم گرفته که چرا انقدر راحت راهم رو گم میکنم ٬

داستان عجیبیه واسم که میدونم بابت چی راهم رو گم کردم

اما .... اما بازم دنبال راه بی راهه رو میگیرم و میرم ٬

و جالبیش اینجاس که وقتی میفهمم که راهو دارم اشتباه میرم

شروع میکنم به برگشتن به عقب ٬ اما اصلا به زمان توجه نمیکنم ٬

و به این هم فکر نمیکنم که ...

 اگه ساعت شنی زندگی ام همین وسطی که داره به سمت

بیراهه میره از حرکت بایسته اونوقت چی میشه !!!!

   

خیلی واسم جالبه روی همین زمینی که دارم راه میرم

میبینم که کیا چه کار کردن و چه بلایی سرشون اومد اما با کمال

بیباکی بازم راه اونارو میرم ٬

خیلی جالبه که وقتی که میگم برم یه گره از کار کسی باز کنم ٬

احساس خستگی و بی حوصلگی میکنم ٬

اما وقت گردش و تفریح و به خونه برگشتن که میشه حوصله ی همه

چی رو دارم حتی ترافیک بی انتهای تهران رو ٬

نمیدونم برگه های زندگیم رو باد به کجاها میبره ٬

نمیدونم حس قربت به خدا با غربت به خدا کِی عوض میشه ؟؟؟؟

من که همش دلم میخواد برم تو عرش خدا ٬

من که همش دلم میخواد آدم خوبی باشم ٬

اما آخرش که پاش میوفته اونی نیستم که باید باشم ٬

برام جالبه که همه ی اینهارو همین امروزی که روزه گرفتم فهمیدم ٬

تازه فهمیدم که خدا این ماه رمضون رو برای چی آفریده ٬

تازه فهمیدم که این ماه رمضون نیومده تا ۲۹ یا ۳۰ روز بودن ماه رو به ما نشون بده

همه ی ماههای سال اگه ۴۰  روز هم باشه برام فرق نداره

اما اگه این ماه ۲۸ روز بشه چقدر خوب میشه و اگه ۳۱ روز بشه چه کافری میشم ٬

    

تازه فهمیدم که این ماه رمضون با همون گشنه شدنش ٬

با همون تشنه شدنش ٬

با همون یکم حس خوب بودن کردنش ٬

من رو متحول میکنه ٬

تا سمت غذا میرم میگم خدا گفته الان نه ٬

تا سمت آب میرم میگم خدا گفته صبر داشته باش ٬

تا میخوام از کنار کسی بی تفاوت رد شم به خودم میگم

یه نگاه بنداز شاید بتونی دستش رو بزاری تو دست خدا

دستی رو که جلوی من بی ارزش که روزیم رو یکی دیگه میده ٬

نفس هامو یکی دیگه نگه میداره و هدایت میکنه ٬

یکی که حتی سعی نمیکنه منّتش رو به رخم بکشه ٬

یکی که حتی وقتی خوبی میکنه منتظر بدی کردنه منه

چون منو با بدیهام میشناسه ٬

انقدر بدم که توی قرآنش نوشته که مگه جواب خوبی رو با بدی میدن ؟؟؟؟

از خودم خجالت میکشم ٬

خیلی روی زیادی دارم که میشینم و میگم خدایا آقا امام زمان (عج) رو

برامون بفرست و یا اینکه آرزوی دیدن روی ماهش رو دارم ٬

و یا اینکه با پر رویی تمام از خدا میخوام که دعاهام رو مستجاب کنه ٬

و از خدا هم میخوام که تو سختی ها کنارم باشه تا تنها نباشم

نمیدونم به چیه خودم دل خوش کردم که فکر میکنم باید خدا هوامو

داشته باشه ؟؟؟

 خودم هم نمیدونم ... خودم هم نمیدونم  ... خودم هم نمیدونم !!!

خنده داره که همچین انتظاری از خدا دارم ....

 اما نمیدونم چرا  گریه ام میگیره ؟؟؟

خدایا تو که اینهمه صبوری کردی بازم صبر داشته باش و امید به اینکه من

بتونم از راه درست برگردم پیشه خودت !

اینو میدونم که همیشه به بنده هات امیدواری اما میخوام

خودم با این امیدواری به تو به خودم بال و پر بدم تا شاید بتونم چند متری

و یا حتی چند سانتی متری بهت نزدیک شم ٬

والا خودم هم نمیدونم این ماه چه جوری قدرت خودش رو بهم نشون میده ٬

خدایا ممنونم که بازم به یادم اومدی ٬

با یاد آوری بدیهام اومدی بهم امید دادی که بهم امیدواری ٬

خدایا ممنونم بابت همه چیییییییییییی ٬

خداوند بزرگ من دوستتتتتت دارمممممممممم ٬

دوست دار رو سیاه تو من ...

 

 

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم مرداد 1389ساعت 4:1 توسط کامران |

سلام خدا ٬

سلام دوستان عزیزم ٬

امروز یک شعر دارم که بسیار زیباست

در مورد مرگ و پشیمانی بعد از مرگه که با معنای خاصی حرفای زیادی

میشه در این شعر تامل کرد شای شنیده باشید اما ارزشش رو داره که بزارمش ...

نوشته های به رنگ قرمز رو یک فرشته تکرار میکنه

دنیای بعد از مرگ :

خدایا من ٬  خوابی دیدم که دنیا داره میچرخه ٬

بگو تعبیر خواب من چیه ٬ بگو که داره تنم میلرزه ٬

چرا همه چی سیاه و دوده ٬ چرا امشب سوت و کوره ٬

چرا اون گربه سیاهه ٬ زل زده به من داره میخنده ٬

یه حسی میگه ٬ یه حسی میگه ٬

چرا مادرم بالا سرم گریه میکرد ٬

چرا هستم جایی ۲ متری چه حسی ست چه حسی ست ٬

یه حسی میگه ٬ یه حسی میگه ٬

یه حسی یه حسی یه حسی میگه تو مُردی تو مُردی ٬

نهههههههه             تو مُردی تو مُردی ٬

(با لحن مستی ) هه هه به من میگن که مُردم ٬

بگو پول کیو خوردم ٬

حالا امشب خراب و مستم فردا خدا رو میپرستم ٬

الان میخوام بگیرم بخوابم ٬ میدونم فردا صبح بیدارم ٬

تو مُردی تو مُردی ٬

نه نه نه نمُردم  ٬

تقصیر من نیست برین یقه ی اونو بچسبین اونی که منو آورده دنیا ٬

آره مادرم تموم دنیام ٬

هِی پدر تو تکیه گاهی ولی سزاوار گناهی ٬

چون نگفتی درس الهی دم گوشم نه با نگاهی ٬

....

آره همیشه توی عذابم ٬ چه تو بیداری چه توی خوابم ٬

آره سزاوار گناهم ٬  قبول خدای متعالم ٬

خدایا از امروز می خونم روزی ۱۰۰ رکعت نماز آیات ٬

نمیگردم با هیشکی حتی با یک رفیق ناباب ٬

خدایا ٬ از امروز میگردم توی خیابون نکنه یتیمی بمونه گرسنه زیر بارون ٬

بشم بنده ی پاک و بی ریا ٬ منو ببری به عرش کبریا ٬

بشم رئیس کل بهشتت ٬ منو بزاری تو تخت فرشته ٬

آره از امروز من عابدم ٬ چشمامو باز کرده نادمم  ٬

میشم یک بنده ی والا ٬ قول میدم به جون مولاااااا ٬

شدم گیج و ویج و حیرون ٬ شدم مثل ... پشیمون ٬

فقط بهت میگم یه جمله ٬ ........

خدایا خدایا توبه ٬ خدایا خدایا توبه ٬ خدایا خدایا توبه

خدایا خدایااااااااااااااا ٬

خدایا خدایا توبه ٬ خدایا خدایا توبه ٬ خدایا خدایا توبه ٬

خدایا خدایااااااااااااااا ٬

یه حسی میگه تو مُردی تو مُردی .

 

این شعر داره همه رو نشون میده که در سر نوشت خودشون و

اطرافیانشون سهیم هستن

مثلا مادر و پدر وظیفه ی این رو دارن که به فرزندانشون خدارو بشناسونن

و اینکه ما فرزندان هواسمون باشه که قولی از سمت خدا

به ما داده نشده که در سن پایین نمیریم ٬

و همینطور برداشت من از این شعر این بوده که اون دنیا

بخوایم به خدا قول بدیم دیگه خیلی دیر شده

و کار کار گذشته ای کاش با آبرو به پیش خدا بگردیم ...

ممنونم از حوصله و تامل کردن همتون ٬

خدایا ممنونم بازم به هر ترتیبی که میتونی میای جلوی چشمام

تو ذهنم تو قلبم و در تمام افکارم

خدا خیلی ممنونتم خیلییییییییییی دوستتت دارمممممممممم

دوست دار رو سیاه تو من .

 

 

 

+ نوشته شده در سه شنبه پنجم مرداد 1389ساعت 17:50 توسط کامران |

سلام خدا ٬

سلام دوستان عزیزم ٬

جملاتی که ارزش یک بار خواندن رو دارن :

خدایا درود فرست بر محمد و ال محمد و بشنو دعایم را هنگامی که تو را میخوانم

و بشنو صدایم را هر گاه صدایت زنم ٬ و رو به من کن هرگاه با تو راز گویم ٬

   

زیرا من به سوی تو گریختم و پیش رویت ایستادم در حال بیچارگی و فروتنی به درگاهت٬

و تو آنچه را من در دل دارم میدانی و حاجتم را آگاهی و از نهانم با خبری و سر انجام

سر منزل من بر تو روشن است ٬ ونیز آنچه را میخواهم از گفتارم بدان لب گشایم

و آن طلبی را که میخواهم به زبان آرم و امید آنرا برای سر انجام کارم دارم .

 ای آقای من مقدرات تو بر من جاری گشته در آنچه از من تا آخر عمرم سر زند

چه از کارهای پنهانی ام و چه آشکارم  و به دست توست نه به دست دیگری

کم و زیاد شدن و سود و زیان من ٬

خدایا اگر تو محرومم کنی پس کیست که روزی ام دهد

و اگر تو خوارم کنی پس کیست که یاری ام دهد .

خدایا پناه برم بتو از خشمت و فرو ریختن عذابت ٬

   

خدایا اگر من شایستگی رحمت تو را ندارم ٬ ولی تو شایسته ی آنی که از زیاده ی

بخششت بمن احسان کنی ٬

خدایا خود را چنان می نگرم که گویا در برابرت  ایستاده و آن توکل نیکوئی که بر تو

دارم بر سر من سایه افکنده و تو نیز آنچه شایسته ی آنی

درباره ی من فرمودی و مرا در سراپرده ی خویش پوشانده ای. 

    

ادامه دارد ....

این نوشته فرازی بود بر دعای شعبانیه که امامان بر لب جاری می فرموده اند

که در چند شماره برای شما دوستان عزیزم میگذارم .

خدایا خیلی از تو ممنونم که باز هم به یادم امدی

و منو به محفلت راه دادی شکرت و بسیار شکرت .

خدایا دوستتتتتت دارم ...

دوست دار رو سیاه تو من .

 اللهم عجل لولیک الفرج .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم تیر 1389ساعت 23:30 توسط کامران |

   

سلام خدا ٬

سلام دوستان عزيز و خوبان هميشه همراه ٬

اين چند وقتي كه گذشت خيلي چيزهارو فهميدم !!!

فهميدم كه اگه جايي نباشه كه مجبور شم

به ياد خدا بيوفتم هرگز يادش نميوفتم ...

حتي ياد مرگ هم نميوفتم ...

همين لحظه كه دارم مينويسم هم باور ندارم كه

 روزي هم من مثل همه ي اونايي كه رفتن ٬

من هم رفتني ام ؟؟؟!!!

شايد حتي خيلي وقتا به شكل عجيبي سر خوش يا خيلي گرفته ميشدم !!!!

شايد بگي اينا چه ربطي به هم داره ؟؟؟

اينو خودمم نميدونم اما ميدونم خيلي ضعيف شدم ٬

از ايمانم جز ته مونده اي چيزي در بساطم نمونده ٬

درست موقعي اين احساس رو داشتم كه فكر ميكردم دارم به سمت ايمان ميرم ٬

بعضي اوقات ميندازمش به حساب شيطان كه منو از راه به در كرده ....

اما چند روز پيش فيلم جالبي ديدم كه بدجوري منو به خودم برد ٬

تو اون فيلم طرف فكر ميكرد يك دوست ناباب اونو به خطا ميكشونه ٬

اما بعدا فهميد همشون خودش بوده ... يه جورايي به اين فكر ميكنم كه شيطان

واقعا وجود نداره اين جور مواقعي كه از خدا دور ميشم در واقع فطرتم ازم

دور شده و خودم باعثش شدم تا ازم دور شه !!!

نميدونم چه جوري توضيحش بدم اما واقعا شيطان وجود داره؟؟؟

در وجود داشتنش شكي ندارم اما تو اين شك دارم كه آيا خودم باعث اين دوري

ميشم يا واقعا شيطان نميخواد من به سمت تعالي پيش برم ؟؟؟

اما اينجا من خودم رو مقصر ميدونم چون از گناهانم آگاهي داشتم

و كم كم خودم رو از خدا دور كردم چون اينو مطمئنم هميشه خدا نزديكه

اين منم كه از خدا دور ميشم ٬

در هر صورت وقتي كه اومدم به وبلاگم

و جملات گذشته ي خودم رو خوندم از خودم خجالت كشيدم

چه برسه از خدا !!!!

   

واقعا تو اين مدت چه بر سرم آمد نميدونم اما ميدونم كه همين الان نوري

در انتظارم هست تا برم سمتش و بچسبم بهش

اميدوارم بتونم به موقع بهش برسم و حركت نكنه و من بازم نمونم با اين وضعيت

خيلي نا اميد كنندم ...

  

خدايا من رو ببخش به بزرگيت

به بي حساب بخشيدنت  و راحت گذشت كردنت

هيچ كس نميتونه مثل تو آدم رو ببخشه و باز هم دوست داشته باشه

حتي وقتي كه ازت دور بودم هم بازم روزيمو به دستم رسوندي

بازم كمكم كردي و فهموندي كه يكتايي

اما بازم يادم رفت... بازم يادم رفت ... بازم طبق معمول يادم رفت...

اي خدا ممنونتم كه تو به ياد من بودي و آزادم نكردي...

آزادم نكردي تا برم داخل صحرايي كه انتها نداره ....

خدا ممنونم كه بازم مجبورم كردي كه دست به دامنت بشم ...

چه منزهي تو و چه جايي بهتر از اينجا كه بخوام بچسبم بهش ...

    

ولي از اينكه سرم منت نميزاري ازت دلخورم لا اقل ۲ تا بزن تو سرم

بفهمم چقدر اشتباه كردم .... اينو از ته دلم ميگم خدا واقعا عجب صبري داري

كه من داغون رو با اين همه گناه نابود نميكني و ولم نميكني تا تو نادونيم بميرم ...

ممنونم ازت خدا.... ممنونم.... خيلي ممنونم

خدايا دوستت دارم آنقدري كه فقط خودت ميدوني

دوست دار خيلي رو سياه تو من

خدايا شكر ... همين .

بچه ها بابت زياده روي شرمنده انشالله پست بعدي رو پر بار

ميزارم و روند گذشته رو ادامه ميدم . انشالله .

اين سري دلم واسه خدا تنگ شده بود مجبور شدم اينجا تخليه اش كنم

خدا پشت و پناهتون    

+ نوشته شده در یکشنبه سیزدهم تیر 1389ساعت 21:40 توسط کامران |